درود
یادتونه با یه نفر آشنا شده بودم که اسمشو گذاشته بودم آشنا، و قرار شد که بعد معرفیش کنم؟ امروز میخوام آشنا رو معرفی کنم.
اسمش: مریم، و اگر مشکلات سر راهمون حل بشه خدای مهربون قول داده که بتونیم با هم ازدواج کنیم. خیلی دوستش دارم و هردو تمام تلاشمونو برای از بین بردن مشکلات میکنیم.
شما هم برامون دعا کنین.
Archive for مرداد, ۱۳۸۷
ذهنیات درون فرای تنهاییست، اما تنهایی ذهنیات درون را میسازد و هدایت میکند.
ذهنیات سالمتر را زمانی خواهی داشت که تنها نباشی!
فقط باید کمی خودخواهی رو کم کرد،
اونوقت میتونی از زندگی و عشقت لذت ببری!
وقتی زیر پاهای غفلت، عشق له میشوی
آیا باز هم میتوانی باشی که له شوی؟
مردن آسونه. خیلی آسون!
باید مرد!
فقط باید مرد…
سر به سوی آسمان، نگاهی به کرانه
امیدی در دل
چشمی لرزان
فردایی ناپیدا
دلی همیشه نگران
و خاطری آشفته
زندگی روزمره…
چه زیباست!!
شاید وقتی بودنی در کار نبود، اینان نیز نباشند! شاید…
شاید بهشت خوردن همون ذرت مکزیکی ها باشه!
مهم اینه که در کنار کی باشی و با کی بخوری.
چه میدانستم که این دریا چه موج خونفشان دارد…
شاید روزگار بخواد روی منو کم کنه،
اما من روشو کم میکنم! حالا ببین…