درود
بلاخره در موعد مقرر عقد کردیم. من و مریم برای همیشه مال هم شدیم.
گاد عزیز خوشبختمون کن.
آمین!
درود
بالاخره یه روز بعد از کلی گشتن، حلقه رو هم خریدیم. ایشاله عید غدیر عقد میکنیم. امیدوارم همه چی به خوبی پیش بره. برامون دعا کنید.
خدایا ازت ممنونم که مریمو بهم هدیه دادی، خیلی ماهه.
یکروز کامل رو مرخصی گرفتیم و رفتیم خارج شهر، کلی حال کردیم.
****
معنی زندگی کردن رو کم کم دارم با وجود مریم حس میکنم…
رفیق قدیمی، گاد عزیز همیشه پشت و پناهمون باش.
همه میگن این دوران بهترین دوران زندگیتونه! چرا من این حسو ندارم؟!
یعنی بعدا میخواد بدتر بشه؟! چرا بعدا نباید بهتر بشه؟
درود
یه خبر خوب و مهم از هفته گذشته دارم. بالاخره رسما نامزد کردیم. خیلی خوشحالیم.
فقط برادر مریم خیلی اذیتمون میکنه! نمیزاره راحت همو ببینیم و باهم باشیم. امیدوارم خدا هم همینطور اذیتش بکنه!
دیشب دعوت شدم خونه مریم اینا. چون بابا و مامان نبودند تنهایی رفتم. خلاصه کلی سوال پیچم کردند. ولی با اعتماد به نفس کامل از عهده ی همه سوالات بر اومدم. ![]()
بالاخره بابای مریم از مشهد اومد که وارد صحبتهای جدی تر بشیم، راستی یادم رفته بود بگم پدر و مادر مریم مشهد زندگی میکنند. داشتم میگفتم حالا که بابای مریم از مشهد اومده، حال مادربزرگ من بد شده و بابا و مامان من رفتند مشهد!
حالا دعا کنید خدا بخیر بگذرونه…
کاش میدونستم حرف حسابش چیه؟!
تقدیر رو میگم..
خیلی عاشقشم
خیلی…
شکوه لحظاتمو با تمام تلاشم بیشتر میکنم.
میتونم بهترین لحظات موجود در دنیا رو از آن خودم بکنم، پس این کارو میکنم.
فقط و فقط بهترین اوقاتو میخوام، پس بدست میارم!